روزی روزگاری 88 .................... امید وفایی
یکی بود یکی نبود یه شهری بود که اهالی فرهنگ و هنرش لحظه شماری میکردن برای یه اتفاق فرهنگی از نوع سینما یش بالاخره این اتفاق افتاد اما .............
این عکسها خود حکایتی دارد از صمیمیت ،اتحاد،راز داری ،اخلاق و در نهایت به نیت سینما آنهم از نوع همزمانی جشنواره تهران در ملایر و چه زحمتی کشیدیم برای برگزاری و دعوت از بازیگران و کارگزدانان و چقدر حرص خوردیم تا عباس کیارستمی ،بهرام بیضایی تا ..... به ملایر بیاوریم اما افسوس که تعدادی دعوتمان را پاسخ گفتن آن روزها که خیلی هم دور نیست بچه ها متحد بودن حرمت دار کسی صحبت از مدرک ،فلان اقا وشخص نمی کرد همه بدون چشمداشت مادی سعی شان را در آبروداری شهرشان همت گذاشتن وگرنه مسئولین که همان آدمها معمولی بودن که هستن ..... و در نهایت همه این سعی تلاش مجموعه انجمن بدانجا رسید که جشنواره منطقه ای تاک راهش را به شهرمان باز کرد .....اما اینبار با بعضی از بچه های که حتی کوچکترین ظرفیت انسانی را نیز نداشته بودن و هرکس آمد برای سهمی .از کسی که دستیار تصویر بود وکت شلوار میپوشید تا شاگردان تازه به دورا ن رسیده که دیگر نه کنراد هال را قبول دارند ونه ممد علی میزرا بقال سر کوچه .............. یادش بخیر آنهمه صمیمیت و صداقت در بین بچه ها ،به امید آنروز..............

در سالن سینما هنگام آماده کردن سالنجهت نمایش

بین بچه های دانشگاه که برای بازدید آمده بودن

بین بچه های سینمای جوان که صادقانه تلاش کردن

عکس جالبیه یکی دو تا از همون آدمها که امروز همچی رو فراموش کردن توی عکس هستن ( عکس خوبیه چون همه هستن ) دقت کنید به بیات که چجوری میکروفون را مانند دسته بیل گرفته ..........

اتحاد بچه و شوخی هاشون توی سالن غذا خوری هیچی ربطی به اتحادهای دارماتیک امروزی (نهاوند وغیره) نداره
جمع هنرپیشه ها ، کارگردانها و دستیارن تهیه و کارگردان بدون حضور اکبر عبدی
گاهی درد دلها آنقدر زیاد می شود که ماندنش در دل می ترکاند آدمی را ، همه دغدغه های من از سینما همین صفحه است که شد یاداشتهای سینمایی از فیلم کوتاه تا مباحث هنر ، اینجا تمرین نگارش است و کامل شدن اندیشه امید است در این روزگاری که به روز نمی ماند دستانم همراه شود با اندیشه ها و جانی بگیرد در این صفحه سیاه که تنها درخشندگیش کلمات است و بس