فیلم آغاز به کارگردانی کریستوفر نولان با طرح داستانی نوع و بدیع و با قرار دادن تماشاگر در مرز بین واقعیت ورویا ذهن مخاطب را در گیر می نماید وبه نوعی ادای دین به سینمای آنتونیونی در فیلم آگراندیسمان است. البته در هر دو فیلم نگاه سرشار از زیبایی شناسی سینما دیده میشود از عناصری چون میزانسن.قاب بندی .لنز و فضاهای به سبک سورئالیستی نقاشیهای سالواتوره دالی تا ترکیب بندی. بازیگران وجه های بسیار زیبا و به یاد ماندنی در ذهن مخاطب از این فیلم باقی میماند البته باید یاد آوری کردبین سینمای نولان و آنتونیونی فاصله است.آنچه که در فیلم خود را به رخ میکشد سعی در یکدست بودن فیلمنامه و اجرای تکنیکی فیلم است . از نظر ایده فیلم ایده ای جهانی و دغدغه ذهنی بشر را با خود دارد به قول بهرام بیضایی در فیلم مسافران میگوید ما همه رویای همیم

فیلم آغاز سرآغازی بر این رویاست که به تصویر کشیده میشود و گاهی چه دهشتناک است که فیلم به ما یادآوری میکند که ممکن است زندگی که امروز ما داریم یک رویا باشد وهنگامی که می خوابیم زندگی .  کریستوفر نولان توانسته با چنین ایده ای و تلفیق به جای آن در نوعی فضای اکشن که خاصه نولان است فیلمی جذاب می سازد که تماشاگر عادی نیز از آن لذت می برد این همان افسون سینمای آمریکاست .

 از صحنه های جذاب این فیلم اشاره به پلان پایانی فیلم است و چرخیدن گرگرهای دوک مانند در فیلم تاکید بر چرخیدن این شی در فضای خواب و رویا و اینکه در رویا این شی تا انتها  می چرخد و در دنیای واقعی این اتفاق نمی افتد یعنی شی بعد از مدتی می افتد در صحنه پایانی فیلم هنگامی که زن دی کاپریو شوهرش را در مرز بین واقیعت و رویا به چالش میکشد و تماشاگر درمانده است که در کدام فضا هست واقعی یا رویا . شی دوک مانند روی میز در حال چرخیدن است دوربین به آرامی به آن نزدیک میشود  دوک میچرخد و میچرخد در همین چرخش کات به تاریکی و تیتراژ تماشگر شوکه میشود گویی که میفهمد داستان دی کاپریو رویا بوده است در همین لحظه صدای در حال افتادن شی دوک مانند خیال تماشگر را راحت میکند و می فهمد دنیای داستان دی کاپریو واقیعست و بار دیگر امید به ذهن تماشاگر برمی گردد وهنگام ترک سالن سینما امید همراه با یک سئوال است  آیا ما همه رویای همیم؟